او بیشتر اوقات با من سر ناسازگاری دارد

خودم را میگویم.

خودم مرا اذیت میکند. 

شورش میکند. 

طغیان میکند. 

فریاد میکشد. 

جیغ میکشد. 

آه میکشد. 

گاهی دیوانه وار قهقهه میزند. 

گاهی آرام است و مهربان میشود.

سرگرم روزمرگی ها، غافل از او، به کار و زندگی ام که مشغول میشوم، خودم میرنجد، قهر میکند و گم میشود.

دلتنگ و بی قرار میشوم. 

نگران میشوم . 

جستجو میکنم، میخواهم صدایش کنم نمیتوانم.

خودم نام ندارد.

گاهی مثل دختر بچه ای که برای پدرش ناز میکند، لوس میشود و خودعزیزی میکند.

گاهی پیرمردی عبوس میشود با ریشهای سپید و نگاهی نافذ و عاقل اندر سفیه، گویی هزاران سال عمر کرده باشد.

بعضی وقتها از او میترسم.

خودم عاشق است . گم کرده دارد . او در حال تحمل فراق است از یارش.

علیرغم میلش مرا مجبور میکند که تدبیر کنم و برای نفوذ در دیگران ترفندهای غریزی بکار برم تا او بتواند در جستجوی یارش، خودهای دیگران را ببیند و چون جز آئینه چیزی نمیابد، مغموم پا پس میکشد و مرا در چشم دیگران شرمنده و سرافکنده میکند.

او مرا تشویق به اشتباه میکند و پس از ارتکاب، فریاد کشان مرا سرزنش میکند و گناهکار میخواند.

خودم غریزه را برنمیتابد، گاهی که مشغول غریزه ورزی هستم او از من روی میگرداند و با پوزخندی تمسخر آمیز، غرولند کنان به دور دست خیره میشود، گویی که ناگزیر است و او را گریزی نیست.

جدیت مرا به سخره میگیرد . 

گاهی در دیگران ظهور میکند و مرا میآزارد.

به اشکم میخندد و با خنده ام میگرید.

اغلب از من شاکیست، او مرا زندان خود میپندارد و من خود را اسیر او .

بعضی اوقات او سیگار میکشد و من مینویسم.

گاهی باهم، درهم مینویسیم و غلطهایش را بگردن هم میاندازیم..

خودم باهوش است . نادیده میگیرد ولی گول نمیخورد .

خودم گاهی مرا دشنام میدهد، ولی دوستش دارم .

گاهی مست میشوم و سری به خودم میزنم. 

دستی به سر و رویش میکشم و نوازشش میکنم. 

با هم دردلی میکنیم

حرفهای هم را گوش میدهیم

باهم میخندیم و باهم اشک میریزیم

من خودم را دوست دارم

اما خودم هم برایم ماندنی نیست... 

روزی او خواهد رفت... 

مایع مذکور

تقریبا ظهر بود. مدرسه ابتدایی پسرانه تعطیل شده بود. پسرک هفت یا هشت ساله ای را دیدم که پشتش را به دیوار چسبانده بود و گریه میکرد.  پسر بچه های دیگر، با خنده و هیاهو، سعی میکردند او را از دیوار جدا کنند. توجهم جلب شد و بطرفشان رفتم. 

پرسیدم چرا گریه میکنی؟

یکی از آن وروجکها بلند داد زد شلوارشو خیس کرده. این را گفت و همه با هم خندیدند. 

پسرک، به دیوار چسبیده، هق هق میکرد . 

آن شیاطین خندان را از او دور کردم. طفلک جایش را خیس کرده بود. شماره تلفن پدرش را حفظ بود. با او تماس گرفتم و تا رسیدن پدر کنار پسرک ماندم...

I am a man who will fight for You

I am a man who will fight for your respect

I am a man who will fight for your trust

I am a man who will fight for your love

I am a man who will fight for your freedom

   I am a man who will fight for your honor




دریافت
یه سر دارم هزار گودال
آخرین مطالب
او بیشتر اوقات با من سر ناسازگاری دارد
مایع مذکور
I am a man who will fight for You
آرشیو مطالب
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان