آرام زیر گوشش گفتم دو جور آدم در دنیا هست . نرمال ها که شمایید ، و غیرمعمولی ها که ما . 

شما نرمال ها ، نوزاد به دنیا می آیید ، کودک می شوید ، بعد نوجوان ، بعد جوان ، بعد میانسال ، بعد پیر ، بعد میت . لابلایش ، می خندید ، گریه می کنید ، و به شکلی متعادل از نعمتها و آسیب ها بهره می برید . بیشتر خوش می گذرانید و کمتر درد می کشید . بسیاری از مصیبتها را حتا از دور هم تجربه نمی کنید . بعد از مرگتان هم به یاد شما هستند و دوستتان دارند ... 

کنارتان ، ماییم . قبیله کوچک و سرسخت غیرمعمولی ها . ما ، که هزارساله به دنیا می آییم ، تکیده و فرتوت نفس می کشیم ، شبها بیداریم و روزها جان می کنیم ، با هر نفس غم تازه ای به جانمان می نشیند ، آدمهای غمگینی هستیبم ، مبتلا به نداشتن و به دست نیاوردن واز دست دادن . ما ، مرده به دنیا می آییم . کمی وقت طبیعت را می گیریم و بعد یک اسم می شویم و یک سنگ، تازه اگر خوش شانس باشیم . 

زیر گوشش این ها را گفتم . همان طور که بوی تنش داشت مستم می کرد ، و همان طور که می دانستم از این خواب هم خیلی زود باید بیدار شوم ، بی آن که مجالی برای برداشتن یک بوسه داشته باشم ، به هوای غنیمت بردن از این جنگ نابرابر .....