علیرضا

خارج از پست

طی تحقیقاتی ثابت شده آدما هرچی خوشکل ترن دیرتر جواب مسیج میدن . من خودم همیشه بلادرنگ جواب میدم دیگه شما خودت بقیه شو حساب کن

اول صبح مثل شغال از خواب بیدار شدم. بهترین چیزی که بلدم همین خوابیدن است. جدیدا میتوام در حال راه رفتن هم بخوابم. حتی غذا خوردن. خوابیدن آسان‌ترین‌ کار دنیاست اگر نتوانید برسید. به هرجایی که مقصودتان باشد. بعد از آن‌ دیگر همه چیز میشود خوابیدن و تصور کردن مقصود. 
اول صبح بیدار شدم و مثل رباتی که دنبال خط حرکت کند به سمت ایستگاه تاکسی حرکت کردم. احتمالا نصف مسیر را خواب بودم که از شدت یخ کردن دهانم از خواب پریدم. دیدم جلوی یک پیراشکی فروشی ایستاده ام و یک پیراشکی داغ را با ین لیوان یخ در بهشت طعم طالبی میخورم. همیشه همینطور عجیب بوده‌ام. حتی وقتی خواب بوده‌ام. وقتی نمیرسی کاری نمیماند جز خوابیدن شاید که در خواب به او برسی. سراب نیست که‌ نشود  لمسش کرد. دست کم میتوانی در خواب بدون ترس بوسش کنی. باز به سمت ایستگاه راه افتادم. روی همان خط. با همان وضع سابق. ناگهان آن طرف خیابان بود. همان مقصودِ مطلوب. برایم دست تکان داد. مثل بهار بود که وسط زمستان ظاهر شود. مثل گلستان ابراهیم وسط آتش. ظاهر شد. ترسیدم. گفتم کاش خواب بودم. میتوانستم بدون ترس لمسش کنم. ترسیدم. اینقدر که گفتم خودم را به ندیدن بزنم! مرا دیده بود. صدایم کرد. ترسیده بودم. خواستم فرار کنم. ناگهان با سردی یخ در بهشت از خواب پریدم. هنوز پیراشکی میخوردم جلوی همان مغازه. هنوز خواب بودم. هنوز خوابم. نرسیده ام. حتی در خواب! همه درد و رنج هم از همین است. از نرسیدن!

دیدگاه (۴)

چه حس مشترکی...
بعد از دویدن و نرسیدن فقط خواب.
علی رضل صوتیش باهال تر ببود
پاسخ:
نه خودم با صوتیش حال نکردم
  • مریــــ ـــــم
  • اینقد دوست دارم اینطوری بنویسم
    :|
    اما نمیدونم چرا دو سه خط که جدی مینویسم بعدش خود به خود میزنم به مسخرگی
    :|
    |:
    چه پست گریه داری
    برای چی اشکمونو درمیاری
    حالم از تجربیات مشترک ادما بهم میخوره(گاهی...)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی