همیشه همانطور بوده، فقط گفته اند این نیز بگذرد، اما‌ خب مصرع قبل و بعدش را خوانده‌ای؟! 

*ای کم شده وفای تو "این نیز بگذرد"*

اصلا چطور بگذرد؟ مگر میشود که بگذرد؟ مگر درست است‌ که بگذرد؟ خاطرات جمع مکسر آدمیزاد است و آدمیزاد حاصل تجمع خاطرات.

خاطرات قطره قطره سنگ وجودت را سوراخ میکند. خودت نمیفهمی اما به خودت که می‌آیی میبینی جای نبودنش روی تنت نقش بسته. داغش مانده. هر چقدر هم‌که قوی باشی جلوی طوفان خاطرات ویران میشوی.

گوش میکنی؟ حواست است؟ با تو بودم، چطور این نیز بگذرد؟ چرا قبل و بعد هر بدبختی این را ردیف میکنید پشت هم و به خورد ما میدهید؟ 

*گر دوری از هوای من هست شب و روز

*جای دگر هوای تو این نیز بگذرد!

مسخره نیست؟ فقط از گذشتن زمان حرف میزنیم، اما‌ کی قرار است روی ثانیه‌ای زمان متوقف شود و دل ما خوش؟ اصلا ثانیه‌ای برای دلخوشی ما تعیین شده؟ این عقربه‌ها کجا قرار است توقف کنند؟

حواست هست؟ با توام، گفتم تو چون قرار نیست شمایی این وسط باشد، بگذار یکبار برای همیشه این فاصله برداشته شود. بگذار چیزی نباشد که بخواهد بگذرد، بگذار اصلا چیزی‌ نگذرد، اجازه بده باشیم و بمانیم! اصلا چه بد و چه خوب، چرا بگذرد، باید تنمان را صیقل بدهیم با آهنِ بدبختی تا پوست بیاندازیم و عبرت بگیریم تا شاید دفعه بعد اوضاع کمی بهتر شود. 

*وصل تو کی بود نظر دلگشای تو

*گر‌ نیست دلگشای تو این نیز بگذرد!

بگذار یکبار تمام شود، این خاطرات دور ریخته شود. بگذار تمام شویم. حواست هست؟ بانو‌جان شما را میگویم، حواست هست؟ سالهاست این عقربه روی ثانیه‌ای که قرار بود تمام شود خشکش زده و این نیز نمیگذرد، حواست نیست؟

سرمه ای جان حواست نیست!