علیرضا

خارج از پست

طی تحقیقاتی ثابت شده آدما هرچی خوشکل ترن دیرتر جواب مسیج میدن . من خودم همیشه بلادرنگ جواب میدم دیگه شما خودت بقیه شو حساب کن

تنها شدم. دور و وری‌ها همه رفتند. اگر مانندِ بقیه، خارج از کشور می‌رفتند، لاقل می‌شد با کلماتِ فرودگاه و غربت و نسل چند خط شعر نوشت. افسوس که نه زندگی آن‌ها به درد شعر می‌خورد و نه تنهایی من. شاید اگر لایه‌ای از شرم صورتم را نمی‌پوشاند، همین حالا از فرط لخت بودن یخ می‌زدم.
بچه تر که بودم خانه‌مان اتاق خوابی نداشت. یک پذیرایی کوچک حدود ۳۰‌متری که با چند فرش دستباف که جهازیه مادر بود و چند پشتی که چهار گوشه پذیرایی به دیوار تکیه داده بودند تزیین شده بود. یک‌ تلویزیون سیاه سفید با جعبه قرمز هم کنج خانه وزوز میکرد که خانه سوت و کور نباشد. در انتهای خانه هم آشپزخانه‌ای بود که به سبک آن دوران اُپِن طراحی شده بود. یعنی طراحی‌اش هم کار بابا بود که خانه کمی رنگ مدرنیزه بگیرد. تصورش را بکنید که مثلا روی پیکان قدیمی داشبورد بنز نصب شود. چقدر زمخت و نچسب!
ولی خب مد بود. داخل آشپزخانه کوچکمان هم یک‌ردیف کابینت ورق فلزی بود که‌اگر نصفه شبی گذرت به آشپزخانه میفتاد و هوس میکردی در کابینت را باز کنی و چیزی برداری صدای باز شدن درب کابینت تا شوروی سابق را میلرزاند و همسایه ها به خیال زلزله روانه کوچه میشدند!
برای ما که‌اتاق خوابی نداشتیم آن آشپزخانه محل اختفا بود. تصورش را بکنید که اتاق خوابی نباشد. محل درس خواندن: "پشت اپن اشپزخانه" محل چرت زدن به وقت مهمان ناخوانده: "پشت اپن اشپزخانه" محل پنهان شدن و خلوت کردن "پشت اپن اشپزخانه" محل لباس عوض کردن "پشت اپن اشپزخانه"
کم کم پشت اپن آشپزخانه برای ما مدینه فاضله شده بود برای دمی آسوده شدن! برای پنهان شدن. برای نبودن، دیده نشدن، حتی برای مردن.
این‌ها را گفتم‌ که بگویم سالها از آن روز و آن اپن میگذرد. حالا خانه مان چند اتاق خواب دارد. آشپزخانه حقیقتا مجهز و زنگارنگ. اما‌ دیگر آن پشت اپن امن پیدایش نیست. گم شده. جایی پیدا نمیشود کمی آسوده شوی. پنهان شوی. مثل آن آغوش امنت که دیگر نیست. جایی که بشود ثانیه‌ای غمهای این دنیای به غایت مزخرف را تحمل کرد. این‌ها را نوشتم مثل دلنوشته های هرشب. برای خودت که نیستی. که حتی نمیخوانی. نبودنت پرشده با دنیای رنگارنگی که دیگر زیبایی و حذابیتی ندارد.
 "اگر بودی و حوصله‌ت کشید و خواندی و به اینجای خط رسیدی و دلت با من بود فبها. اگر‌ نبود هم سرت سلامت!" آ‌ن شرم‌ مدتهاست صورتمان را پوشانده. مارا از چه میترسانی!
ما همیشه مخلص شما بوده ایم بانو سرمه ای !

دیدگاه (۱۲)

.......................
پاسخ:
...
🤐😑
پاسخ:
😥
سورمه ای گفتن هات شبیه بنفش گفتن های رضاست :)
پاسخ:
من جمع بندی دوستای قدیمتم 😊
هی چی اونا داشتن ، منم دارم 😂
سرمه ای؟
پاسخ:
سرمه ای خانوم !
یه چی خارج از بحثت بگم ؟
میگم به نظرت بنی رو ممنوع الفعالیت میکنن ؟ میگن وزارت ارشاد مجوز نداده :!
این هیچی به نظرت قشنگ بود ؟ یه جوری نبود ؟
اینا هیچی من چرا استرس دارم الان ؟
باز اینم هیچ شیمی آزمون امروز چقد سخت بود واقعا .
اینا هم هییییییییچ فازِ داعش چیه به نظرت ؟
حالا بگو افطار چی داشتین :D
پاسخ:
نمیدونم والله ازین دولت هر چی بگی بر میاد :|
نه خیلی به دلم نچسبید بثول خودت یه جوری بود
چون شیمی سخت بود 😂
فاز داعش نوله ، که اگه فاز بود اینورا نمیپلکید
اش داشتیم جات خالی 😊
تو رفته ای و من هنوز سوال می کنم چرا-
به لحظه های مرده ام عجیب زنده می شوی؟!
...
چه قشنگ میرقصونی کلمات و احساسات رو...
رئالن BinGo...
پاسخ:
هعععععییییییی
همه اینا یه طرف ، اونی که باید باشه و نیست یه طرف
راستش یه حس معرکه ای دارم که می خوام یه جمله خیلی خفن بنویسم اما بلد نیستم، یعنی یاد میگیرم اما فراموش میکنم :))
پاسخ:
بنویس بنویس ، استقبال میکنیم
غم داشت پسر غم داشت
هعی
وی غمگینانه ب بطری آب روی زمین لگدی میزند و پنجره را میبندد:)))
پاسخ:
پنجره را باز میکند و بطری اب را از روی زمین برمیدارد و میگوید شهر ما خانه ما 😢
اخیییییییی گناه داشتی :((0
پاسخ:
😊
زندگیه دیگه
بطری را میگیرد و محکم در سرت میکوبد و میگوید میتوانستی بی ریا بطری را در سطل بیندازی😂
پاسخ:
چپ چپ  نگاه میکند و بعد نچ نچ گویان میرود کامنت بعدی
_ بی فرهنگ 😂
چه اهمیتی داره؟!
... اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد...
پاسخ:
امید داریم که فرجی بشه
تا وقتی این همه قلم سوده میشن به تن کاغذ نوبت به کپی پیستای ما نمیرسه. نویسا باشید...
پاسخ:
اینطوری هام نیست
مهم به نیته
متشکر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی